غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
386
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
پيوست بچرخ كرد لشگر * بربست نقاب مهر انور از هرسپرى و ليك آن روز * شد قبه چو مهر عالمافروز تيغ يمانى آغاز سرافشانى كرده مرغ روح انسانيرا از تنگناى قفس بدن فانى برپرانيد و عقاب تير تيزپر از آشيان كمان پرواز نموده مغز سرگردان و سرورانرا طعمه گردانيد نيزهء خطى خط ( كُلُّ مَنْ عَلَيْها فانٍ ) بر ناصيهء احوال پير و جوان ثبت نمود و تيغ زمرد پيكر از خون پردلان برنك ياقوت احمر برآمده ريك بيابان را گونهء لعل و مرجان كرامت فرمود نظم از شعلهء شمع هرسنانى * شد سوخته جان پهلوانى از عكس زمين كه غرق خون بود * فيروزه چرخ لعلگون بود محمد محسن ميرزا كه از وفور شجاعت و دلاورى داستان هفت خوان اسفنديار را معتبر ندانستى و بوقت پيكار و تيغ گذارى با رستم دستان و سام نريمان مقاومت توانستى در آن روز با طايفه از خواص خود كه هريك شير بيشه هيجا و نهنك درياى دغا بودند بر صف اعدا تاخت و بهر حمله مبارزيرا بر خاك هلاك انداخت هرپهلوانى كه با آن خسرو پيلتن درآويخت اگر خود كوه آهن بود از هم فروريخت و بر هرصف كه آن پادشاه دشمنشكن متوجه گشت اگر همه سد سكندر بود اجزايش از يكديگر بگسيخت نظم چو آن شيردل سوى ميدان رسيد * بهر حمله پيلى ز هم بردريد بهر صف كه آن پيلتن رو نهاد * ز خون يلان خاك را رنك داد اما چون مدت دولتش بسر آمده بود و حيات مقدر بنهايت انجاميده فايدهء بر آن كشش و و كوشش مترتب نگشت و شكست بر سپاه خراسان افتاده مهم از حيز تدبير برنا و پير در گذشت امير بابا محمود ولد امير بابا حسن كه سالها در سلك محرمان خاقان منصور منتظم بود و بمنصب مهردارى قيام مينمود با جمعى كثير از رؤساء لشگر شاهزادگان از زخم تيغ و تير اوزبكان بر خاك هلاك افتاد و بقية السيف روى بوادى فرار آورده محمد تيمور سلطان و عبيد اللّه سلطانرا صورت فتح و نصرت دست داد و سپاه ظفرپناه ماوراء النهر از روى ستيز و قهر شاهزادگان را درميان گرفته هردو را اسير سرپنجه تقدير ساختند و دستبسته پيش سلاطين خود برده بضرب شمشير خونريز آن دو خسرو مشترى ماهيت را از پاى درانداختند نظم فلك را سر انداختن شد سرشت * نشايد كشيدن سر از سرنوشت نهپرورد كس را كه آخر نكشت * كه در مهر نرمست و در كين درشت ذكر شمه از ستيز و آويز ميرزا ابن حسين و التجا كردن او بدرگاه فرمانفرماى مشرقين شاهزادهء سعادت انتما ابن حسين ميرزا اگرچه بحسب سن از اكثر اولاد خاقان منصور خوردتر بود اما در ميدان جلادت و بهادرى گوى مسابقت از اخوان و اقران ميربود و آنحضرت بعد از استماع واقعه خبر مرل به خيال بختآزمائى و نيت كشورگشائى بر زين ملكستانى نشسته از ولايت قاين كه سيورغال او بود بجانب نيشاپور و سبزوار توجه